كروسينسكى ( مترجم : عبد الرزاق دنبلى " مفتون " )
24
سفرنانه كروسينسكى ( فارسى )
كه به زهد و تقوى ميلى تمام داشت ، در زمان اقتدار خود ، قدرت بر دفع و رفع اين [ 20 ] فساد نيافت . شرب خمر را مؤكد به عقوبت عظيم قدغن كرده در شهر اصفهان و محلهء جلفا شرابها بر خاك ريختند و خمها شكستند و ميخانهها را در بستند و قدغن كردند كه سواى ملوك ارامنه ، قطره شراب به كسى نفروشند . تأكيد اكيد و تنبيه شديد به * اقصى المراتب رسيد . در آخر كار اين قضيه نتيجهء به عكس بخشيد كه خلق صبر و تحمل نياورده ، صغار و كبار جمع شدند و مشورت كردند كه از براى شرب خمر از شاه اذن طلبند * تا قدغن شكنند و عاقبت والده شاه را براى اين كار واسطه كرده و او تمارض كرد « 1 » . اطبا را چيز بسيار داده ، تطميع كردند كه تجويز كنند كه دواى اين درد شراب است . بالجمله شراب پيدا كرده و به يك دور قدح كه نوشيد ، مرض مادر شاه بحران كرده ، به شاه پند مشفقانه دادند ، و در ضمن آن ابرام و الحاح نمودند كه به طريق اسلاف بايد بود [ 21 ] و دو پياله امروز براى رفع غم بايد پيمود و فردا براى آمدن نشاط انبساط * بايد نمود ، ( شاه ) به نحوى مبتلاى شرب شراب شد كه بالكليه از تنظيم امور خود بازماند و به لذات شهوانى مشغول شد . * خوانند ( ه ) ها و نوازند ( ه ) ها و سازند ( ه ) ها و مطرب و رقاص در مجالس ، محفل آراسته امور دولت خود را به رجال دولت سفارش نمود و زمام حكومت به دست رجال دولت افتاد و ظالم از مظلوم و حق از باطل تميز نيافت . همه به هواى نفس خود ، هر چند خواستند ، كردند و كرد از وجود ملك و ملت برآوردند و گويند شاه سلطان حسين در تمام عمر خود لباس سرخ نپوشيد و بنا بر آن عادت هيچ كس از امير الامراء و سرداران نمىپوشيدند و پادشاه در روز غضب كه مىخواست كسى را بكشد ، سرخ مىپوشيد و شاه سلطان حسين از روز جلوس تا روز عزل [ 22 ] به قتل يك كس فرمان نداد . يك روز در باغچه تفنگ مىانداخت ، مرغى را به تفنگ زد
--> ( 1 ) - زنى كه تمارض كرد ، عمه پدر شاه حسين مريم بيگم بود كه از نفوذ فراوان در دربار برخوردار بود و همين زن بود كه از نفوذش در دربار استفاده كرد و پس از مرگ سليمان ، حسين ميرزا را بر تخت نشاند . جهت آگاهى بيشتر نگاه كنيد به محمد محسن ( مستوفى ) : زبدة التواريخ ، كتابخانهء دانشگاه كمبريچ ، به شماره 13 - 15 ، ص 203 ب . و نيز سفرنامهء سانسون ، ترجمه تقى تفضلى ، ( تهران ، ابن سينا ، 1346 ) ، ص 159 كه اشاراتى به زندگى خصوصى مريم بيگم دارد .